۱۳۹۷/۳/۱۵

روانشناسی، اینترنت و خوشبختی - قسمت دوم

رسیدیم به خونه و بعد از پارک کردن ماشین توی حیاط،  مامانم و برادرام با هم دیگه رفتن داخل و منو بابا، توی حیاط تنها شدیم. به بابام گفتم به خاطر اتفاق هایی که این چند وقت برام افتاده ذهنم مشغول شده، همش دارم به این اتفاق ها و صحبتها فکر میکنم، درباره سکس خیلی کنجکاو شدم و دوس دارم معلوماتم درباره سکس خانوادگی و بی غیرتی بیشتر بشه. از روشنفکر بودن تو و مامان خیلی خوشحالم و برام جالبه که دلایل بیشتری از صحیح بودن این مدل از زندگی رو بدونم. بابام در جواب گفت: خیلی خوبه که آدم کنجکاوی هستی. کنجکاو بودن درباره هر چیزی مفیده چون کنجکاوی باعث میشه سوالهایی در ذهن آدم ایجاد بشه و راجع به این سوالها فکر کنه و برای رسیدن به جواب این سوالها تحقیق کنه و باسواد بشه. میدونم الان کلی سوال توی ذهنت هست و برای رسیدن به جوابشون خیلی عجله داری ولی الان وقت مناسبی نیست که بخوایم درباره سکس صحبت کنیم چون خیلی طول میکشه که دلایل صحیح بودن زنای با محارم، سکس قبل از ازدواج و سکس خارج از ازدواج رو توضیح بدم. آخر شب که برادرات خوابیدن میشینیم دربارش صحبت میکنیم. الان هم برو بشین پای درس و مشقت و فعلا به این چیزها فکر نکن عزیزم.
اون شب، بر خلاف معمول شام رو زودتر خوردیم و مامانم بچه ها رو برد توی اتاقشون تا بخوابن و برگشت به بابا گفت: با محدثه بیاین توی اتاق تا بشینیم حرف بزنیم. فردا محدثه باید بره مدرسه تو هم که باید بری سرکار پس حرفها تون رو خلاصه کنید و زود بخوابید که فردا دیرتون نشه.
همراه مامان و بابا رفتم توی اتاقشون و سه تایی نشستیم کنار هم. بابام گفت: ببین عزیزم اکثر دخترها و پسرها توی دوره بلوغ درباره سکس کنجکاو میشن و ارضاء حس کنجکاوی فرزند، وظیفه پدر و مادر هست البته تا حد توانشون. حالا بریم سر اصل مطلب،  همون طور که میدونی بعد از اینکه حضرت آدم و حوا از بهشت به کره زمین اومدن، تشکیل خانواده دادند و صاحب چهار فرزند به اسمهای هابیل، قابیل، اقلیما و لوزا شدند. حالا من ازت یه سوال دارم. به نظرت در اون زمان، نسل بشر چه جوری ادامه پیدا کرد؟  من که تا حالا این سوال به ذهنم خطور نکرده بود، مکث کردم و درباره سوال بابا شروع کردم به فکر کردن که مامان گفت: جوابش مشخصه دیگه عزیزم. در ابتدای تاریخ، نسل بشر از طریق سکس خانوادگی ادامه پیدا کرده. یعنی در خانواده اولین پیامبر خدا، سکس خانوادگی وجود داشته. پس خداوند این اجازه رو به انسانها داده تا سکس خانوادگی داشته باشن.
این صحبتها برام خیلی جالب بود و داشتم به حرفهای بابا و مامان با دقت گوش میکردم. بعد از اینکه بابا و مامان، مزایا و دلایل خوب بودن  سکس خانوادگی رو گفتند، من درباره بی غیرت بودنشون ازشون سوال کردم. بابا هم در جواب گفت: ببین عزیزم یک مثال ساده برات میزنم که با این مثال میشه نتیجه گرفت که غیرت اصلا ویژگی خوبی نیست. یک نفری رو فرض کن که یک روز برای شام و ناهار قورمه سبزی بخوره، روز دوم هم دوباره قورمه سبزی بخوره ، روز سوم هم همینطور و این روند تا چند ماه یا چند سال ادامه داشته باشه. روزهای اول، مزه خوب قورمه سبزی خیلی لذت بخش هست ولی با گذشت چند هفته و با تکراری شدن غذا، دیگه اون لذت اولیه از بین میره و خوردن غذا فقط میتونه نیاز اون شخص رو برطرف کنه و اون دیگه نمیتونه از خوردن غذای تکراری لذت ببره. پس خدا مغز انسان رو تنوع طلب خلق کرده. نیاز به تنوع، توی ذات انسانهاست. همینطور که در غذا خوردن، تنوع لازمه، در سکس هم تنوع لازمه. اگر شخصی عاشق همسرش باشه، شرایطی رو فراهم میکنه که همسرش از سکس لذت ببره. تنوع در سکس، باعث لذت میشه.  غیرت باعث میشه یک زوج از تنوع در سکس محروم بشن در نتیجه از لذت بردن هم محروم میشن. وقتی من، مادرت رو دوس دارم و میخوام از زندگیش لذت ببره پس شرایطی رو براش فراهم میکنم که همیشه سکس های متنوعی داشته باشه و علاوه بر رفع نیاز جنسیش، از سکس لذت هم ببره. درضمن غیرت و حسادت دارای یک مفهوم هستند.
به بابا و مامان گفتم که دخترباز و پسرباز بودن شما، خیانت به همدیگه محسوب نمیشه؟ ؟ ؟ که، بابام هم در جواب به من گفت: خیانت یعنی عهدشکنی یعنی وقتی یک زن وشوهری قرارداد بینشون رو نقض کنند. من و مامانت با هم عهد نکردیم که سکس خارج از ازدواج نداشته باشیم پس این کار ما خیانت به حساب نمیاد. وقتی یک زن و شوهر بدون اجازه هم سکس خارج از ازدواج داشته باشن خیانت محسوب میشه.
تقریبا یک ساعتی از صحبت کردن ما میگذشت که مامان به من و بابا گفت: دیر وقته. بگیرید بخوابید. فردا جفتتون باید زود بیدار بشید. بابا هم گفت: مامانت راست میگه. عزیزم فردا باید بری مدرسه. بقیه صحبتهامون باشه برای یک وقته دیگه. منم رفتم توی اتاقم و روی تخت دراز کشیدم و در حین فکر کردن به حرفهای مامان و بابا بودم که خوابم برد.
شب بعد فرارسید و دوباره مامان شام رو زودتر از معمول آماده کرده بود. از اینکه امشب هم باید شام رو زودتر میخوردیم تعجب کردم. توی آشپزخونه بودم و در حالی که داشتم به مامان کمک میکردم ازش پرسیدم امشب خبر خاصی هست؟ که مامان با یک لبخند و حالت خاصی بهم گفت: امشب برات سورپرایز دارم. بعد از اینکه برادرات خوابیدند، من و بابات میایم توی اتاقت ! ! !  قراره سه نفری با هم سکس گروهی کنیم. با این خبر خیلی خوشحال شدم چون قرار بود برای اولین بار با پدرم سکس کنم. رفتم مامان رو بوسیدم و ازش تشکر کردم.
بعد از اینکه شام خوردنمون تمام شد، سفره رو جمع کردیم و مامان مشغول شستن ظرفها شد و من هم رفتم دستشویی. توی توالت در حین ریدن، یادم افتاد که زیاد آماده سکس مقعدی با بابام نیستم چون من هنوز سوراخ کونم رو به اندازه کافی گشاد نکرده بودم. بعد از مدفوع کردن، مسواک زدم و اومد بیرون و مستقیم رفتم توی آشپزخونه پیش مامان و بهش قضیه آماده نبودنم رو گفتم. مامان گفت: نگران نباش عزیزم، بابات توی سکس خیلی حرفه ایی هست. همیشه قبل از شروع سکس مقعدی، سوراخ کون رو با انگشت گشاد میکنه. هرچقدر هم که سوراخ کونت تنگ باشه بابات طوری باهات سکس میکنه که فقط لذت ببری. درضمن اگر یادت باشه موقعی که لز میکردیم من خیلی وقتها انگشتم رو میکردم توی کونت. با این کار هم میخواستم لذت ببری و هم میخواستم که کونت برای کیر بابات آماده بشه. تازه من دو شب پیش با خیار سوراخ کونت رو گشاد کردم البته قطر کیر بابات خیلی بیشتر از قطر اون خیار هست. خلاصه نگران نباش، بابات توی گاییدن زن ها و دخترها، استاد هست. مطمینم که از سکس با بابات لذت میبری.
چراغ اتاق روشن بود. روی تخت دراز کشیده بودم و منتظر اومدن مامان و بابا بودم، بعد از نیم ساعت با هم دیگه اومدن داخل اتاق. بلند شدم و نشستم لبه تخت. بابا و مامان هم، لبه تخت و در کنارم نشستند.
مامان: خوبی محدثه؟ ببخشید دیر اومدیم آخه داداشات باید خوابشون میبرد تا ما میتونستیم بیایم.
من: مهم نیست. توی این مدت داشتم پیش خودم فکر میکردم درباره  زنا با محارم.
مامان: ببینم، چه حسی داری الان؟ ما که داریم از خوشحالی بال درمیاریم . تو چطور؟
من: با اون تعریف هایی که شما از سکس خانوادگی کردید معلومه که سکس خانوادگی گناه که نداره هیچ، کلی هم ثواب داره. (با این حرفی که زدم، هر سه تامون خندمون گرفت)
مامان (با خنده): پس قراره که امشب برای جهان آخرت، ثواب جمع کنیم.
بابا (با حالت طنز): اصلا هر پدر و مادری وظیفه داره که نحوه درست سکس کردن رو به فرزندش تعلیم بده و چون تعلیم و تعلم عبادت هست پس این کار ما عبادت هم محسوب میشه.
من: پس یادم باشه قبل از شروع سکس نیت کنم به قصد قرب الی الله. ( با این جمله همگی خندیدیم)
از روی تخت بلند شدیم و شروع کردیم به درآوردن لباسهامون. در حین در آوردن لباس، من و بابام با حالت خاصی همدیگه رو نگاه میکردیم و بی صبرانه درانتظار دیدن بدن برهنه همدیگه بودیم.
حالا دیگه هر سه تامون کاملا لخت بودیم. کیر بابام هنوز خواب بود. مامان و بابا همدیگه رو در آغوش کشیدند و شروع کردند به لب گرفتن از همدیگه. من نشستم لبه تخت و با دقت مشغول نگاه کردن به حرکاتشون شدم. در حین لب گرفتن از هم، گاهی بابا گردن مامان رو میبوسید و نرمه گوشش رو میلیسید و مک میزد. صحنه عشق بازی مامان بابام خیلی رومانتیک بود.
تقریبا دو سه دقیقه از بوسیدن و لب گرفتن مامان بابا از همدیگه میگذشت که بابا شروع کرد به لیسیدن نوک پستان های مامان. از واکنش مامان مشخص بود که داره حسابی لذت میبره.
با دیدن این صحنه کم کم داشتم حشری میشدم و دیدم کیر بابا هم داره یواش یواش شق میشه. از روی تخت بلند شدم و رفتم پیششون. بابا داشت یکی از پستونهای مامان رو با دست میمالید و گاهی سر پستونشو لیس میزد. من هم شروع کردم به لیس زدن یکی دیگه از پستونهای مامانم.
بابام ایستاده بود. من و مامانم جلوی بابام زانو زدیم و مامان شروع کرد به لیسیدن کیر بابام. من داشتم با دقت ساک زدن مامان برای بابا رو نگاه میکردم. کیر بابام کاملا شق شده بود. از نحوه ساک زدن مامانم مشخص بود که خیلی باتجربه هست چون عملکرش شبیه به بازیگران فیلم های پورنوگرافی بود. دو سه دقیقه از ساک زدن کیر بابا توسط مامان میگذشت، من سرمو نزدیک کیر بابام بردم و به مامان گفتم که من هم میخوام ساک بزنم. مامانم کیر بابام رو از توی دهنش بیرون آورد و گفت: باشه عزیزم. فقط یادت باشه که باید دندونهاتو با لبهات بپوشونی تا بابات اذیت نشه.
در حالی که داشتم کله کیر بابام رو مک میزدم، مابقی کیر بابام رو با دست میمالیدم. مامان داشت با هیجان ساک زدن من برای بابام رو نگاه میکرد و میتونستم خوشحالی رو توی چشماش ببینم. سعی کردم همه کیر بابام رو داخل دهنم قرار بدم ولی نمیتونستم چون کیر بابام خیلی گنده بود. موقعی که کیر بابام در دهنم قرار داشت سرمو بطرف بدن بابا فشار میدادم تا مقدار بیشتری از کیر بابام به داخل دهانم فرو بره.
عق زدن باعث میشد نتونم کیر بابام رو بیشتر به داخل دهانم فرو ببرم. بعد از چهار پنج بار عق زدن، چشمام اشک زده بود. عشق به کیر و عشق به بابام باعث میشد تا تمام درد ها و سختی ها، برام لذت بخش بشه.
بابام کیرشو از دهنم بیرون آورد. بازوهام رو گرفت و بلندم کرد و من رو توی آغوشش گرفت. در حالی که توی بغل بابام بودم، همدیگه رو بوس میکردیم و به هم لب میدادیم. بابام به من گفت: از ساک زدنت خیلی لذت بردم. مرسی عزیزم. تو هم مثل من لذت بردی؟  منم در جواب گفتم: آره بابایی. ساک زدن خیلی حال میده. من هم خیلی حال کردم.
مامان به من گفت: عزیزم برو روی تخت و سجده کن. میخوام سوراخ کونت رو گشاد کنم تا بابات بتونه کیرش رو بکنه توی کونت.
به حالت Doggy style روی تخت بودم. بابام به پشت دراز کشیده بود و کیرش مقابل صورتم بود. مامانم شروع کرد به لیسیدن سوراخ کونم و من هم مشغول ساک زدن برای بابام شدم. رفته رفته، فشار زبان مامانم بر روی سوراخ کونم بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه احساس کردم زبان مامان داره سوراخ کونم رو گشاد میکنه. گرمای دهان و زبان مامانم باعث انبساط عضله های سوراخ کونم شده بود.
بعد از شل شدن ماهیچه های اطراف سوراخ کونم، مامان چند بار تف انداخت بر روی سوراخ کونم و شروع کرد به فرو کردن یک انگشت به داخل کونم و سپس اون انگشت رو به آرامی در داخل کونم عقب جلو میکرد. آب کسم روان شده بود. بعد از اینکه قطر سوراخ کونم به قطر انگشت مامان عادت کرد، مامان دوتا از انگشتاش رو یکجا به داخل کونم هدایت کرد و بعد از چند دقیقه عقب جلو کردن انگشت سوم رو نیز اضافه کرد. حالا مامان داشت با سه تا انگشت در داخل کونم، من رو برای سکس مقعدی با بابام آماده میکرد.
بابا کیرش رو از دهنم درآورد و موقعیتش رو با مامان عوض کرد. حالا کس و کون مامانم در مقابلم بود و بابام آماده بود تا کیر کلفتش رو بکنه داخل کونم.
بابا تف غلیظی از ته گلو انداخت روی سوراخ کونم و سر کیرش رو نگه داشت بر روی سوراخ کونم و به آرامی سعی کرد که کیرش رو توی کونم جا کنه. چون از قبل سوراخ کونم گشاد شده بود، با کمی فشار، کیر بابام به داخل کونم فرو رفت و درد لذت بخشی رو احساس کردم.
در حالی که بابام مشغول عقب جلو کردن کیرش درون کونم بود، من داشتم کس و چوچوله مامان رو لیس میزدم و همچنین بابام هم گاهی اوقات کس من رو با دستش میمالید. این کار باعث میشد که لذت از سکس چند برابر بشه.
بعد از چهار پنج دقیقه که از گاییده شدنم توسط بابام میگذشت، من و مامان، جامون رو با هم تعویض کردیم و مامان سجده کرد و شروع کرد به لیس زدن کسم. بابام هم مشغول کردن مامانم از کس شد. بعد از چند دقیقه، سر و صدای بابام بلند شد و شروع کرد به آه آه کردن.
مامان از آه آه کردن های بابام متوجه شد که قراره بابا تا چند لحظه دیگه انزال کنه. برای همین به بابام گفت: علی جان، آب کیرت رو بریز توی دهن محدثه. بابام کیرش رو از کس مامانم بیرون کشید و آورد سمت من. فورا رفتم سمت کیر بابا و شروع کردم به ساک زدن. تقریبا یک دقیقه بعد، ریختن آب کیر بابام رو توی دهنم احساس کردم.
من و مامان هنوز ارضاء نشده بودیم. بشکل پوزیشن 69 مشغول لز با مامانم شدم. بابا در کنار من و مامان دراز کشید و با خوشحالی مشغول تماشای لز همسر و دخترش شد. بعد از چند دقیقه لیس زدن کس و چوچوله همدیگه، اول من ارضا شدم و بعد از یکی دو دقیقه مامان هم ارضا شد.
الان که دارم به خاطرات گذشته ام فکر میکنم به این نتیجه میرسم که اولین سکس گروهی با پدر و مادرم، لذت بخش ترین سکس عمرم هست.